تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان



#قسمت28
مشغول جمع کردن سفره شدم وظرفها رو داخل سینک قرار دادم و برگشتم تا پیشبند و بردارم که پدر توی چارچوب ظاهر شد لبخند تصنعی روی لبش نقش بست پیش بند و از دستم گرفت و گفت : من می شورم تو برو به مادرت برس ! !
پیش بند و از دستش گرفتم و براش بستم و راهی شدم تقه ای به در زدم و با یک با اجازه وارد شدم مادر کنار پنجره ایستاده بود و به بیرون زل زده بود مقابلش ایستادم و گفتم : به چی زل زدید اون ور که خبری نیست خبرا این طرفه ! !
نگاهم کرد و گفت : وقتی نگاه می کنم چهار تا بچه قد و نیم قد و می بینم که با چه هیاهویی مشغول بازی اند ...یعنی اینقدر بزرگ شدی که جور تربیت غلط من و پدرت و اشتباه برادرت و بدی ؟
اشکهاش جاری شده بودند : کمرت این قدر محکم هست که خم نشه زیر این تاوان ؟
ساکت نگاهش می کردم بی مقدمه در آغوشم فرو رفت و من مبهوت کمرش و نوازش می کردم ! !
با هق هق گفت : مگه تو چه گناهی کردی ؟ من برات هزار تا آرزو داشتم حالا ...گریه امونش نداد ! !
بیشتر من و به خودش فشار داد اونقدر محکم بغلم کرده بود که نمی تونستم تکون بخورم !
سرم و روی موهای مکشی اش که رگه های از مش داخلش دیده می شد گذاشتم و گفتم : من از صبوری و از پدرم ...ایثار و از مادرم...مهربونی و از برادرم...محکم بودن و از عمه شهلا ..همبستگی و اتحاد و از مادر جون یاد گرفتم ! !
انصاف نیست اگه بی تفاوت باشم...منصفانه نیست خودخواهانه عمل کنم ...خونوادم و از هم بپاشم ...نه من آدمش نیستم ... من یغمام ... دختر خودتونم ...هنوزسایه خدا رو بالای سرم حس می کنم...!
مدام از این پهلو به اون پهلو می چرخیدم ولی امشب هم مثل شبهای گذشته خواب نداشتم خسته بودم ولی خوابم نمی برد ! !
آباژور و روشن کردم و اتاقم برانداز کردم اتاق...متری با یک پنجره کوتاه روبه حیاط که اکثر مواقع به جای در ازش استفاده می کردم رنگ آمیزی راه راه نارنجی و سبز و پرده حریر نازک سبز و مبل سبز رنگی که گوشه اتاقم جا خوش کرده بود و سگ پشمالوی قهوه ای سوخته روی دسته مبل لم داده بود ! !
میز مطالعه نه چندان بزرگی که کنار پنجره قرار داشت ...جامدادی قلب مانندی که داخلش یک روان نویس و دو خودکار قرمز آبی و یک غلط گیر قرار داشت ! !
به اضافه رایانه شخصیم که مدتها بود گوشه اتاقم خاک می خورد...یک قاب عکس دسته جمعی از من و شیفته و دو نفر از همکلاسی هایی که الان حتی شمارشون و به خاطر نداشتم فقط ازشون یک اسم به یاد داشتم یک اسم و چند خاطره خش دار و سیاه سفید.. دختر نسبتا ترکه ای باریکی که کنارم ایستاده بود موهای قهوه ای روشن و بینی کشیده و عروسکی و لبهایی بیش از حد باریک به اسم مهدیس...مهدیس خرمی.. دختر کناردست شیفته دختر نسبتا متوسط موهای پرکلاغی ابروهای نازک و چشمهای کشیده سبزروشن بینی معمولی و لبهای باریک و صورتی رنگ ...بیشتر با شیفته می جوشید تا من ...دوسش داشتم ولی زیاد دوسم نداشت این و از برخوردهاش می فهمیدم رو راست بود ..مطمئن بودم پشت چهره همیشه حق به جانب و طلبکارش که روح حساسی داشت...حساس و شکننده...نوا...نوا پاکزاد..! !
در مانتوهای آبی نفتی غرق خنده بودیم و یا این طور نشون می دادیم ! !
تکیه ام و به میزم دادم وچشم به دیوار مقابلم دوختم پوستر بازیگری که زمانی بازیگر محبوبم محسوب می شد هنوز به دیوار قاب بود ! !
کمد دیواری قهوه ای سوخته که یکی از بهترین نقاشی های زمان کودکیم و بهش قاب کرده بودم دختر دست درازی که شاید شبیه دلبندم بود ...مجید دلبندم... قفسه سبز رنگی که آکنده بود از کتابهای درسی و رمانهای عاشقانه و چند عروسکی که به قول شیفته اوراقی شده بودند عروسک دخترانه ای که موهای زردش و دوگوشی بسته بودم و با خودکار و ماژیک صورت گردش و مثلا آرایشش کرده بودم میمون آب رفته ای که با شیفته چندباری حمامش کرده بودیم و حالا همه کرک و پرش ریخته بود به اضافه آدم آهنی که از یحیی کادو گرفته بودم ! ! !
یک میز توالت که قاب عکس 4 نفره خودمون به اضافه آینه قدی مربع مانندی روش قرار گرفته بود انواع و اقسام لاکهایی که بعضیاش و از زمان کودکیم به یادگار نگه داشته بودم به قول ژوبین کلکسیون عتیقه رو داخل اتاقم جا داده بودم ! !
آروم و با احتیاط از پنجره خودم و داخل حیاط انداختم بحث دل کندن از آدمهای این خونه یک چیز بود و دل کندن از خود خونه یه چیز دیگه چقدر چهار نفری قایم باشک و گرگم به هوا بازی کرده بودیم حتی همین اوخر فوتبال هم بازی می کردیم فوتبالهای خونگی از اون دسته فوتبالهای که تابع هیچ قانونی نبود و بهتر می شه گفت وحشی بازی بود ! !

#ادامه_دارد ...
00:00 :. ۱۳ مهر ۹۷ ، ۱۳:۰۰ ۰ ۰ ۱۷

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی