تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان


پارت_22

به سمت ماشین آرمیا رفتم

نزدیک ماشین که شدم پیاد شد و اومد طرفم

-سلام

-سلام

در ماشین رو برام باز کرد

-بفرمائید بانو

سوار ماشین شدم،در رو برام بست و خودشم سوار شد

-کلاس چطور بود؟

-خوب بود

دیدم همینطوری وایساده و ماشین رو روشن نمیکنه برگشتم سمتش:پس چرا راه نمیوفتی؟؟؟

-کجا برم؟

-منو ببر خونه دیگه

-ولی من دوست دارم ناها رو باهم باشیم

چیزی نگفتم که خودش ادامه داد:بریم رستوران؟؟

-نه،منو ببرخونه

-باشه

ماشین رو روشن کرد و راه افتاد

دیگه همینم مونده باهاش برم رستوران

توی راه هیچ حرفی بینمون زده نشد

جلوی خونه نگهداشت

خواستم از ماشین پیاده بشم که مچ دستم رو گرفت
سوالی نگاهش کردم که گفت:امروز به حرفت گوش کردم و نرفتیم رستوران ولی واسه دفعه های بعدی قول نمیدم به حرفات گوش بدم

مچ دستمو با حرص از دستش کشیدم بیرون و از ماشین پیاده شدم ...

واسه من داره تعیین تکلیف میکنه،انگار کی هست،حالا خوبه یه صیغه بینمون خونده شده

در ورودی رو باز کردم و رفتم داخل
خیلی تشنم بود رفتم آشپزخونه از تو
یخچال آب برداشتم و سرکشیدم
انگار مامان خونه نبود
رفتم اتاقم و لباسام رو با یه تاپ شلوارک عوض کردم
خسته بودم روتخت دراز کشیدم
هنوز خوابم نبرد بود که صدای گوشیم اومد

بلند شدم ببینم کیه
شماره ناشناس بود

تردید داشتم جواب بدم یا نه
میخواستم بزارمش رو کمد که خودش قطع شد
دوباره زنگ خورد ایندفعه جواب دادم:بله؟

هیچ صدایی نشنیدم

-مگه لالی؟

بازم هیچی نگفت و قطع کرد

یعنی کی بود؟
من که مزاحم تلفنی نداشتم که اونم اضافه شد

رفتم رو تخت دراز کشیدم و طولی نکشید که خوابم برد...
00:00 :. ۰۷ مهر ۹۷ ، ۲۰:۰۰ ۲ ۱ ۲۸

نظرات (۲)

  • حسین رحمانی
    شنبه ۷ مهر ۹۷ , ۲۰:۳۱
    عالی سپاسگذارم
    • author avatar
      00:00 :.
      ۱۱ مهر ۹۷، ۲۰:۱۸
      خواهش وظیفست :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی