تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان



نتونستم خنده ام و کنترل کنم بشکنی زد و گفت : اینه !

-برو موهای پرنوش و از ته بزن زن ذلیل ! !

یحیی : از الان داری خواهر شوهر بازی در می یاری ؟

مدام نگاهش به سمت ساعت می چرخید سشوار و از دستش گرفتم و گفتم : برو به پرنوش زندگیت برس ! !

خندید و گفت : کلاس دارم !

-آره خوب لابد درسهایی از زندگی ! !

سشوار و به دستم داد و راهی در خروجی شد دستش و کشیدم و بوسه ای رو گونه اش کاشتم و در حالی که صورتم و مالش می دادم و گفتم : این خارا رو سه تیغه کن پرنوش خانم اذیت نشده ! !

پس گردنی نثارم کرد و رفت شیفته تو چارچوب ایستاد و گفت : خواهر برادر چه دل و قلوه ای می دن !

-شاخکهای حسادتت فعال شد ؟

شیفته : کم نه ! ! ژوبین ما که از این کارا بلد نیست ! !

از داخل آینه براندازش کردم شال سفید و مانتوی سفید نسبتا کوتاه شلوار جین آبی سری تکون دادم و گفتم : بهبود که تو رو با این وضعیت ببینه می گه برم یه چرخی بزنم ؟

نگاهی به خودش کرد و گفت : مشکل چیه ؟

-مثل اینکه چند کیلو اضافه وزنت اصلا به چشمت نمی یاد ؟

چشم غره ای نثارم کرد و روی تختم به انتظار نشست و من با آرامش تمام مشغول شدم از سشوار کشیدن تا آرایش و آرا ویرا کردن مانتوی سرمه ای رنگی و شال مشکی به اضافه جین یخی ضرب داری انتخاب کردم شیفته غرید و گفت : آژانس بیرون منتظره د بجنب ! !

لی لی کنان کفشام و پوشیدم و گفتم : بذار یه نمه تاخیر کنیم کلاس بذاریم ! !

شیفته : لازم نکرده خودت همیشه من و به وقت شناسی ترغیب می کنی ! !

-چیه می ترسی چند دقیقه دیر کنیم بپره !

اول شیفته و به دنبالش من سوار شدم شیفته نالید و گفت : یغما می خوای بشینی یه بسم ا..بگو !

-خب جمع کن خودتو !

به خودش اشاره کرد و گفت : از این جمع تر ؟

خندیدم و گفتم : خوب مشکل من چیه حجم تو کل ماشین و گرفته ؟

شیفته : خوبه دو کیلو اضافه وزن دارم که چماغش کنی !

-قربونت همتشو نداری وگرنه دو روزه می شی نی قلیون !

شیفته : لازم نکرده که بشم تو ؟

-مگه من چه ایرادی دارم ؟

شیفته : بینیتو بگیرن جونت در اومده ! !

-بهتر از اینکه شبیه خمره باشم ! !

با غیض گفت : خمره عمه ته !

با چشم و ابرو به راننده اشاره کردم و دهانم و نزدیک گوشش بردم و گفتم : عمه ام که مامان خودته ! !

دندون قروچه ای کرد و نگاهش و از پنجره به بیرون پرت کرد در تمام طول راه دیگه حرفی بینمون رد و بدل نشد مقابل رستورانی که شیفته آدرسش و به راننده داده بود پیاده شدیم نمای بیرونی رستوران و برانداز کردم و گفتم : ظاهرش که خوبه ! !

شیفته همونطور که کرایه رو حساب می کرد گفت : این قدر ادای این ندید بدیدا رو در نیار ! !

پوفی کشیدم و گفتم : بیا بریم تا نپریده و ما رو به خرج ننداختی ! !

شیفته آینه کوچکش و در آورد و در حالی که خودش و برانداز می کرد گفت : چطورم ؟

شونه ای بالا انداختم و گفتم : مثل همیشه !

شیفته : همیشه چه شکلیم ؟

-یالغوز! !

کیفش و روی سرم کوبید و گفت : دیگه نشنوم !

تعظیمی کردم و گفتم : چشم بانو !

شیفته : دوشیزه !

شکلکی در آوردم و گفتم : دوشیزه ! !

دوتایی راهی شدیم نگاهمون داخل رستوران به دنبال چهره آشنایی می چرخید بهبود از دور دستی تکون داد سری به نشونه سلام تکون دادم و رو به شیفته گفتم : اوناهاش !

سلانه سلانه به سمتش رفتیم ایستاد و با خوش رویی شروع کرد به خوش و بش صندلی و برای شیفته عقب کشید خواست صندلی منم عقب بکشه که مانع شدم و گفتم : لزومی نداره ! !

سری تکون داد و مقابلمون نشست منو رو به سمتمون گرفت و گفت : چی میل دارید ؟ ؟

کیفم و روی میز گذاشتم و گفتم : ما که محض نهار خوردن اینجا نیومدیم ! !


00:00 :. ۲۵ شهریور ۹۷ ، ۱۳:۰۰ ۰ ۰ ۱۷ رمان

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی